حمایت از تنوع مذهبی: ایجاد وحدت ملی و نقش دین در جنبش اپوزیسیون ایران

جمهوری اسلامی مشروعیت ملی ندارد. سقوط جمهوری اسلامی یا تغییر رفتارش یک ضرورت است. در غیر این صورت، باید به فروپاشی کشور یا به ظهور یک مستبد دیگر تن دهیم. این امر اما متضمن همبستگی ملی است؛ امری که همگان به آن اذعان داریم. با این حال، شرایط موجود فعالیت سیاسی اوپوزیسیون، نشانه‌های‌ امیدبخشی ارائه نمی دهد تا سازوکار تأثیرگذاری را در جهت شکل گیری همبستگی ملی ایجاد نماید؛ بلکه منتظرند تا حکومت یا مانند اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی گردد! یا مانند عراق مورد حمله نظامی واقع شود. در این نوشته سعی دارم به مهمترین دیکتوم اوپوزوسیون موجود اشاره کنم که در بنیاد، با همبستگی ملی مغایر است.

مهر سال 1401 در اوج اعتراضات موسوم به “زن؛ زندگی؛ آزادی” از سوی وزارت اطلاعات برای چهارمین بار در 3 دهه گذشته بازداشت شدم[1]. عده‌ای آن اعتراضات را «شوریدن انقلابی» ایرانیان -بخصوص نسل جوان- علیه «باورهای دینی و مذهبی» جامعه ایران تحلیل کردند؛ خیزشی که در سوزاندن روسری‌ زنان نمود پیدا کرده بود. عده‌ای نیز –همچون دفعات پیشین- آن اعتراضات را آغازی بر پایان جمهوری اسلامی خواندند و سقوط حکومت را تا آخرین ماه‌های سال (1401) وعده دادند. این در حالی است که پیش از این، اعتراضات دی 1396 نیز، با وجود چنین وعده هایی، از سرتیتر اخبار روز گذشته بود. در 2ماه و نیم که در بازداشت بودم با بسیاری از جوانان معترض هم‌سلول و هم‌کلام بودم و زمانی که آزاد شدم دیدم چقدر تحلیلها از اتفاقات آن دوران دور از حقیقت است.

در شهریور 1398 در مقاله‌ای تحت عنوان «گذار از جمهوری اسلامی از  توهم تا واقعیت»[2] به اعتراضاتی همچون دی سال 1396 اشاره نمودم و تذکر دادم که رخدادهای احتمالی گسترده تر از آن، نه‌تنها به تغییر رژیم منجر نخواهد شد، بلکه موجب تغییر رفتار حاکمیت نیز نخواهد گردید. دلیل آن را این دانستم که لوازم تغییر رژیم ایران موجود نیست و آشفتگی‌ها؛ اشکالات و آفت‌های متعددی گریبان‌گیر فعالین و فضای سیاسی مخالفین شده‌ است. از آن تاریخ تا کنون، 2بار اعتراضات سراسری در ایران رخ داده است، (آذر 1398 و مهر سال 1401). متاسفانه این حوادث، بجز آسیب‌های جانی، جسمی و روحی برای جمع بسیاری ازشهروندان، نتیجه‌ی مدعایی اپوزوسیون را هنوز در پی نداشته است.

یکی از اصلی‌ترین آفاتی که فعالیت سیاسی اوپوزسیون ایران را آلوده کرده و به آن توجه نمی‌شود، تأکید بر «مبارزه با اسلام» به جای «مبارزه‌ی سیاسی» با رژیم جمهوری اسلامی ایران است. آفتی که آشفتگی در فضای اوپوزسیون، هم علت و هم معلول آن است. توجیه این است: مردم از اسلام زده شده و دین‌گریز گردیده‌اند. دلیل این اسلام‌زدگی هم این عنوان می‌شود: این حکومت «اسلامی» است و «ملاها» نیز در مسند حاکمیت تکیه زده‌اند. نتیجه‌گیری آنان نیز این است: باید به این «دین‌زدگی» بیشتر دامن زد تا «ملاها» را کنار زده و در نتیجه حکومت از بین برود. در واقع، مبارزه با سبک زندگی عامه مردم تبدیل به یک استراتژی برای از دور خارج کردن «ملاها» شده است تا از این طریق «حاکمیت» را بدست بگیرند! بنده چنین استدلال مطلق‌گرایانه را دور از واقعیت می دانم، چرا که جامعه ایران بسیار متنوع بوده و در هیچ بخشی –چه سیاسی چه عقیدتی- یک دست نیست. همچنین، آن را از جمله طرح‌هایی می‌دانم که دستگاه ضداطلاعات جمهوری اسلامی و بازیگران نفوذی‌اش در بدنه اپوزیسیون به شکل ماهرانه‌ای تبلیغ کرده و از آن بهره می‌برند تا ایده تغییر رژیم را عقیم کرده و معنا و مفهوم دموکراسی و سکولاریسم را از واقعیت تهی کنند. به ویژه اینکه، کسانی که بر طبل چنان استدلالی می‌کوبند، از بیان هیچ توهین و دروغی در اشاعه «اسلام ستیزی» نیز ابا ندارند؛ رویه ای زشت که جمهوری اسلامی آن را نمایندگی می‌کند و باید گفت که در این راه بسیار موفق نیز بوده‌ است.

اساسا دین‌زدایی نه‌تنها امری محال و ناشدنی است بلکه با مواد مختلف منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد و روح دمکراسی مغایرت دارد. ضمن اینکه کشورهای کمونیستی پیشتر تلاش خود را برای ریشه‌کنی ادیان در میان توده‌های مردم کرده و ناموفق بوده‌اند. برخلاف آنچه که عده‌ای تلاش دارند تا در فضای مجازی دین‌گریزی جامعه ایران را به تصویر بکشند و ترویج کنند؛ در فضای حقیقی وضعیت بسیار متفاوت است. آنچه که در جامعه ایران در حال وقوع است دین‌گریزی نیست؛ بلکه گریز و نفرت از «دین‌ سیاسی» و دخالت حکومت در امور مذهبی مردم است. مردم از دینی که حاکمیت سعی در ترویج آن دارد تا ایشان را منقاد خود سازد، برائت می جویند.

شکی نیست که بخشی از جامعه ایران مانند بسیاری از جوامع دیگر باور به هیچ دین و آئینی ندارند. ولی این بدان معنا نیست که همه‌ی مردم ایران از دین و مذهب خود روگردان شده‌اند. بخش بزرگی از مردم ایران مسلمان سنی مذهب می‌باشند که بسیار به عقائد خود باورمند هستند. همچنین بسیاری از مسلمانان شیعه نیز پای‌بند به باورهای مذهبی خود می‌باشند و اتفاقا با تکیه بر عقاید مذهبی‌شان با حاکمان جمهوری اسلامی به شدت مخالفند. اگر جمعیت اقلیت‌های غیرمسلمان ایرانی را به عنوان پیروان دین و مذهبشان در کنار ایرانیان مسلمان قرار دهیم، در می یابیم که مردم ایران «دین‌مدار» هستند اما با «سیاست دینی و دین سیاسی» مخالفند. استدلال‌های اوپوزیسیون که پیشتر آوردم، عمدتا برساخته‌ی سایبری‌ها و کسانی است که از بخشهای امنیتی جمهوری اسلامی خط می گیرند. آنها سعی دارند «اسلام‌ستیزی» را جایگزین «مبارزه سیاسی» کنند و مخالفت با جمهوری اسلامی را به «مخالفت با اسلام» معنی دهند. بدین وسیله، جمهوری اسلامی دستمایه‌ای پیدا میکند که دوام خودش را برای بخش بزرگی از جامعه توجیه کند: “اگر من (جمهوری اسلامی) نباشم، اسلام نیز از بین خواهد رفت.”

به همین ترتیب، رابطه‌ی مردم با روحانیون نیز مشخص می‌گردد. «روحانیون حکومتی» مورد غیظ و نفرت مردم هستند و «روحانیون غیر حکومتی» مورد احترام و منشأ تاثیر عمومی می‌باشند. جمهوری اسلامی از آخوند بیشتر از هرکسی می‌ترسد و برای همین است که نیاز دارد وجهه روحانیت را در اذهان مردم تخریب کند. جمهوری اسلامی می داند بدنه روحانیون مخالفش گسترده و باسابقه است، پایگاه اجتماعی و دینی ایشان در میان مردم بسیار جدی است. باید عرض کنم اگر باورهای دینی در بین مردم کم‌رنگ شده و روحانيون تماما نفوذ خود را در ميان همه‌ی جامعه از دست داده‌اند و مردم اعتنایی به آنان نمی‌كنند؛ چه دليلی دارد تا حكومت با ابزارهای گوناگون فشار، مراجع و روحانيون برجسته‌ و منتقد را مورد بی‌حرمتی، حبس و حصر قرار دهد تا ارتباطشان با عامه مردم قطع يا به حداقل برسد؟.

بنده خود يكی از كسانی هستم كه حكومت 35 سال است كه با ايجاد محدوديتها سعی كرده تا با عامه مردم برخورد رودررو نداشته باشم و اجازه تدريس و سخنرانی حتی در جمعی كوچك را ندارم؛ با این حال منشأ اثراتی در میان جامعه و فعالین ایران بوده‌ام که به چند مورد آن بطور اختصار اشاره می‌کنم:

  • در مرداد 1381 در پی عمليات انتحاری در اسرائيل[3] كه منجر به كشته شدن تعدادی از شهروندان اسرائيل گرديده بود اطلاعیه‌ای را در محكوميت آن عمليات منتشر كردم و به حق مالكيت بيت المقدس از سوی يهوديان با استناد به آيات قرآن تاكيد نمودم كه باعث شد تا از آن پس برخی از فعالين فرهنگی و سياسی با ترس كمتری نسبت به مناقشات ايران و اسرائيل در محافل دانشگاهی، حوزوی و رسانه‌ای سخن بگويند. در همين راستا، مصاحبه‌ی كه در دی 1400 با شبكه 12 اسرائيل[4] به خاطر اهداء کتاب عزرا به رهبر دینی اسرائیل هاراو اسحق یوسف[5]؛ و تاكيد بر روابط ديرينه دو ملت ايران و اسرائيل داشتم موجب شد تا فعالين سياسی داخلی و خارجی با شجاعت بيشتری از سياست‌های جمهوری اسلامی عليه مردم اسرائيل انتقاد نمايند و برخی با آرامش خیال و بدون ترس از اتهام وابستگی به صهیونیست حتی به آن كشور سفر كنند.
  • در بهمن 1383 در اطلاعيه‌ای به خاطر اهداء كتاب مزامير حضرت داوود به بازماندگان قربانيان 11 سپتامبر[6](كه هم‌اينك در كتابخانه كنگره امريكا نگهداری می‌شود[7]) برای اولين بار پس از اسقرار جمهوری اسلامی از حق حيات بهائيان در كنار ديگر اديان نوشتم كه اگر چه برخورد انتقادی اندکی از روحانيون را در پی داشت اما باعث شد تا برخی از فعالين حقوق بشر بدون ترس از حقوق انسانی و شهروندی بهائيان سخن بگويند و دفاع كنند. اين حمايتها زمانی به اوج خود رسيد و به سطح جامعه سرايت كرد، كه در اردیبهشت 1393 آيه‌ای از “كتاب اقدس” بهائيان را در قالب تابلویی، خوشنويسی و تذهيب نمودم[8] و به تمامی بهائيان جهان بخصوص هم‌وطنان بهائی‌ام تقديم كردم تا سندی نمادين و ماندگار از احترام به كرامت ذاتی انسان، نوع‌دوستی و همزيستی مسالمت‌آميز بدون توجه به تعلقات دينی، مذهبی و عقيدتی باشد.(آن تابلو هم‌اينك در بيت‌العدل بهائيان جهان در حيفا نگهداری می‌شود).
  • و اما در تیر 1398 بمنظور توجه دادن جوامع و فعالين سياسی و حقوق بشری به حمايت از حقوق انسانی «نوكيشان مسيحی»، صفحاتی طلاكاری شده از كتاب انجيل متی[9] را به واتيكان فرستادم و اطلاعيه‌ای را به همين جهت تنظيم كردم اما متاسفانه شخصی كه از فعالان رسانه‌ای و سياسی ايرانی است و قرار بود آن هديه را به واتيكان تحويل دهد؛ بخاطر طمع شخصی‌ از تحويل آن صفحات خودداری كرد و از آن تاريخ تا اين لحظه به هيچ يك از پيامها و تماس‌ها پاسخ نمی‌دهد. قطعا اگر آن فرد دچار طمع مادی نمی‌شد اكنون حمايت‌های گوناگونی از نوكيشان مسيحی در بین جامعه ایران، بخصوص از سوی فعالين سياسی و حقوق‌ بشری انجام می‌گرديد و توجه جهانی را نسبت به شرائط آن افراد جلب می‌كرد كه متاسفانه به انجام نرسيد؛ و اين قشر همچنان به دليل بی‌توجهی جامعه مدنی، فعالين سیاسی و حقوق بشری ایران در فشاری مضاعف قرار دارند بگونه‌ای كه گویی چنين اشخاصی اصلا در جامعه وجود ندارند. اميدوارم اين نوشته حداقل تاثيری مختصر در وضعيت آن افراد داشته باشد.

اینها تنها بخشی کوچک از تاثیراتی است که اقدامات و فعالیتهای من بر جامعه مدنی و سیاسی ایران داشته است. روحانیون شیعه و سنی مخالف و منتقد دیگر نیز بر اساس جایگاه و مقبولیت خود تاثیرات بسیاری بر جامعه ایران داشته و دارند. اما با کمال تاسف عده‌ای از فعالین سیاسی، رسانه‌ای نسبت به این تاثیرات یا سکوت پیشه می‌کنند و یا منکر چنین تاثیراتی می‌شوند؛ یا سعی می‌کنند بدون اشاره به منشأ اثر، آنها را مصادره به مطلوب کنند. متاسفانه برخی از مخالفین جهوری اسلامی –دانسته یا نداسته- نمی‌خواهند این واقعیت اجتماعی را درک کنند که:

یکم: حکومت ایران اگرچه اسلام را در نام خود به یدک می‌کشد به هیچ عنوان حکومتی دینی نیست و تنها دین را ابزاری برای مقاصد سیاسی خود نموده است؛ به همین دلیل اگر مصلحت حکومتش اقتضا کند در اماکن مذهبی بمب‌گذاری کرده یا نمادهای مقدس دینی را به آتش می‌کشند تا به منافع سیاسی خود برسد؛ کارهایی که بارها در مقاطع مختلف انجام داده و اسناد و مدارک آن نیز منتشر شده است.

دوم: بر خلاف آنچه که عده‌ای سعی دارند القا کنند، مذهبی یا روحانی بودن به هیچ عنوان به معنای حامی حکومت بودن نیست. افراد مذهبی بسیاری هستند که با رژیم جمهوری اسلامی به شدت مخالفند؛ همچنین روحانیون بسیاری هستند که یا مخالف رژیم جمهوری اسلامی بوده‌اند یا منتقد سیاست‌های آن می‌باشند که در ابتدای سال 1401 نام تعدادی از روحانیونی که از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی اعدام؛ محبوس؛ محصور و محدود شده‌اند را منتشر نموده بودم[10]. بسیاری از جامعه ایران، باورمند به اعتقادات مذهبی خود هستند ولی نه‌تنها طرفدار و حامی حکومت نیستند بلکه از اعتقادات مذهبی که حکومت آن را رواج می‌دهد انزجار دارند؛ به همان نسبت نیز که روحانیون حکومتی –چه اصلاح‌طلب چه اصول‌گرا- مورد نفرت عمومی می‌باشند، روحانیون غیر حکومتی مورد احترام و منشأ اثر هستند.

این باورمندان مذهبی مخالف حکومت، اکثرا همان‌هایی هستند که پیشتر در نوشته سال 1398 «اکثریت خاموش» خواندم و امروزه آنان را به «قشر خاکستری» تعبیر می‌کنند. اکثریت اینان خواهان گذار از جمهوری اسلامی به نوعی از حکومت هستند که اصول حقوق بشر سازمان ملل در آن مورد توجه و اجرا باشد. اما وقتی عده‌ای بجای تاکید بر «جدایی نهاد دین از دولت»،  «رواداری و هم‌زیستی مسالمت‌امیز» و «مبارزه سیاسی» با رژیم مستقر جمهوری اسلامی که داری توان مالی، نظامی و قدرت سرکوب می‌باشد؛ به «اسلام‌ستیزی» و «نفرت‌پراکنی دینی» دامن زده و می‌خواهند اسلام را از ایران ریشه‌کن کنند؛ اکثریت مردم نگران شرایط اخلاقی و اجتماعی کشور پس از جمهوری اسلامی می‌شوند و برای تغییر حکومت با مخالفین همراهی نمی‌کنند. زیرا -چه بپذیریم چه نپذیریم- جامعه ایران مانند بسیاری از جوامع خاورمیانه، جامعه‌ای دین‌مدار است. از این روست که شاهدیم علی‌رغم تشدید فشارهای اقتصادی، در اعتراضات مختلفی که روی داده، اکثریت ایشان همراهی نکرده و تنها نظاره‌گر هستند.

بنده در سال 1395 به منظور اقدام نمادینی که انجام دادم؛ در دیدار با اکثر رهبران دینی و مذهبی ایران تاکید کردم[11] که همبستگی ملی در گرو توجه دادن به کرامت انسان می‌باشد که پیش‌شرط آن برابری دینی همه شهروندان اعم از مسلمان شیعه-سنی؛ یهودی؛ مسیحی؛ زرتشتی؛ بهائی؛ مندایی و یارسان ایران است؛ و اندیشه حذف‌گرایانه نسبت به هر یک از نحله‌های دینی و مذهبی ایران -حتی بخشی که به هیچ دین و آئینی باورمند نیست- ضربات جبران‌ناپذیری به بنیان‌های فرهنگی-ملی و تمامیت ارضی ایران وارد خواهد نمود. رودررو قرار دادن مردم به بهانه‌های دینی، مذهبی، سیاسی، قومی، زبانی و جنسیتی و دمیدن بر آتش اختلافات بی‌مورد به هیچ عنوان مفید فایده برای حرکت‌های تحول‌خواهانه نیست و باید از آن حذر کرد.

این کمترین با توجه به ارتباط محدودی که با اقشار مختلف مردم اعم از پیروان ادیان و مذاهب ایران حتی افرادی که خود را آتی‌ئیست می‌دانند دارم، به فعالین سیاسی و مدنی «ریشه‌دار» توصیه می‌کنم تا در دام اشخاص یا دسته‌هایی که –دانسته یا ندانسته- قصد اختلاف‌اندازی و نفرت‌پراکنی‌های دینی؛ سیاسی؛ قومی و جنسیتی را دارند نیفتاده و با فاصله گرفتن از این‌گونه دسته‌ها و تفکرات، با موضع‌گیریهای شفاف برای افکار عمومی، راه را برای رسیدن به یک همبستگی ملی جهت تحول و تغییر سیاسی در ایران هموار کنند. هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان به زور وادار به پیروی از تفکر یا ایدئولوژیی –چه دینی چه ضددینی- نمود و همیشه باعث مقاومت اکثریت افراد جامعه در برابر آن تفکر و ایدئولوژی خواهد شد؛ حقیقتی که امروزه در جامعه ایران شاهد هستیم. واقعیت جامعه ایران این است که همبستگی ملی در جهت هرگونه تحولی، با دشمنی کردن یا حذف دیگر طیف‌ها، به ویژه طیف های مذهبی ایران، ممکن نیست و همچون گذشته محکوم به شکست است. از این رو بطور واضح جای رهبران و فعالان دینی و مذهبی منتقد و مخالف (که از پیش از برقراری جمهوری اسلامی تا به امروز هزینه‌های بسیاری را متحمل شده‌اند) خالی است. این یکی از بزرگترین ضعف‌های اپوزیسیون ایران در چهار دهه گذشته است.

باید اذعان نمود، نبود لوازم تغییر رژیم ایران –حتی در رفتار- وجود آشفتگی‌ در میان فعالان و شکل کار سیاسی اپوزوسیون است که نه‌تنها در این سالها رفع نگردیده، بلکه عمیق‌تر شده است. همچنان نبود تشکل و سازمانی که بتواند اقبال و اعتماد اقشار گوناگون ایرانی را بدست آورد، معضلی انکار ناپذیر است. همچنان «فعالیت سیاسی» عمدتا بیش از آنکه «تحول‌خوانه» باشد یک شغل برای کسب درآمد است. همچنان فضای سیاسی ایران بجای آنکه شاهد «موج‌سازی» باشد، جولانگاه «کاسبکاران موج‌سوار» است. متاسفانه کشورهای غربی دانسته یا ندانسته به این آشفتگی و اشکالات دامن می‌زنند. به ویژه، دیکتوم «اسلام زدایی» نشانگر عمق آشفتگی کنش سیاسی در بطن اپوزوسیون جمهوری اسلامی است. آیا ایشان به این تشتت آگاه اند و می دانند با این ایده‌ها در خدمت اهداف جمهوری اسلامی حرکت می کنند؟!

تشتت و آشفتگی‌ در میان فعالان اوپوزیسیون، تاثیرات مخربش را بر روی جامعه ایران نیز گذاشته است. این آشفتگی‌ بیمارگونه آفتی بزرگ در شکل‌گیری همبستگی ملی است و ثمره ای جز رودررو قرار دادن اقشار گوناگون مردم مقابل یکدیگر ندارد. شاهد این مدعا نیز سکوت بسیاری از مردمی است که با حکومت جمهوری اسلامی احساس بیگانگی می کنند، اما حاضر به همصدایی با جنبش مهسا نشدند؛ اکثریت آنان از اوپوزسیون دین‌ستیز به اندازه حکومت دینی جمهوری اسلامی روگردانند. متاسفانه طیف‌های سیاسی ما  شناختی صحیح از جامعه ایران و مطالباتشان ندارند. آنها مقبولیت حداکثری در میان «همه اقشار مردم» را صرفاً در ذهن تصور می‌کنند. به همین دلیل، عمدتاً شاهد رفتار و گفتاری مطلق‌بینانه و حذف‌گرایانه از آنها هستیم. این امر، ایجاد همبستگی و شکل‌گیری یک تشکل ملی را که تمامی اقشار جامعه ایران را نمایندگی و رهبری کند، ناکام گذاشته است. تا زمانی که آن لوازم تغییر مهیا نشود؛ یعنی عقلانیت سیاسی جایگزین آشفتگی و تشتت در اپوزسیون نگردد، و مبارزه سیاسی جایگزین مبارزه دینی و مذهبی نشود؛ بخش بزرگی از مردم همراه نخواهند شد.

جمهوری اسلامی صرفاً زمانی با آغاز پایان خود ملاقات می‌کند که اپوزوسیون در میان آحاد مردم به عنوان تشکلی شناخته شود که قدرشناسی از سابقه مخالفت سیاسی و پایگاه روحانیون مخالف، آزادی نفوس مردم در دین‌داری، و امنیت اجتماعی و دینی شهروندان در چهارچوب یک حکومت سکولار دموکرات را رهبری می‌کند. بدین رو، آن تشکلی قادر به ایجاد همبستگی و راهبری ملی است که بتواند اعتماد عمومی جامعه همچنین بخش مذهبی را جلب کرده و با خود همراه کند نه آنکه به دام جنگ مخرب دینی-مذهبی بیفتد. کمااینکه در مبارزات تحول‌خوانه در آفریقای جنوبی دو نیروی سیاسی و مذهبی در کنار یکدیگر توانستند بر سیستم آپارتاید پیروز گردند؛ و همچنین است مبارزات استقلال‌طلبانه هند یا مبارزات مدنی سیاه‌پوستان امریکا. اما باید اذعان نمود همانگونه که این مهم برای حاکمان جمهوری اسلامی ناخوش‌آیند است، عده‌ای نیز به لطایف الحیل همچون 4 دهه گذشته با شایعه‌سازی، دروغ‌پردازی، اتهام‌زنی و شعارهای بی‌بنیان مانع چنین همبستگی خواهند گشت.

  1. https://www.uscirf.gov/religious-prisoners-conscience/forb-victims-database/abdolhamid-masoumi-tehrani
  2. https://kayhan.london/1398/06/08/168347/
  3. https://amasomi.net/292-2/
  4. https://www.timesofisrael.com/from-iran-cleric-tells-israel-tv-hostility-between-the-two-countries-should-end/
  5. https://amasomi.net/03072017-2/
  6. https://amasomi.net/23062005-2/
  7. https://www.loc.gov/item/2007332311/
  8. https://amasomi.net/07042014-2/
  9. https://amasomi.net/wp-content/uploads/2023/11/DSC00058-scaled.jpg
  10. https://amasomi.net/wp-content/uploads/2024/03/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C.pdf
  11. https://amasomi.net/17102016-2/

متن تیتر خود را وارد کنید

فهرست