اسلام دين منطق و تعقل است. دينی كه بنيانش بر عقلانيت بنا گذارده شده و انسان را در پذيرش آموزههايش مختار قرار داده است. اين تعريفی كلی از دين مبين اسلام میباشد كه تمامی طيفهای مذهبی اعم از راديكال و ميانه رو بدان معتقدند.
اما بعضا مواردی را در آموزههای اسلامی مشاهده میكنيم كه با بنيان منطق و تعقل در تضاد است و اين موارد دستآويزی شده است برای كسانی كه سعی دارند تمامی مبانی اسلام را مردود و خشونتبار معرفی كنند. از جملهی اين موارد “جزای ارتداد” است كه مسئلهای پرمناقشه بوده؛ و در ميان منتقدين هميشه اين سوال را ايجاد كرده كه اگر دينی بر اساس تعقل و منطق بنا گذاشته شده، آيا معقول و منطقی است تا برای كسانی كه به هر دليلي به عقايد و آموزههای آن دين پشت میكنند، مجازات مرگ مقرر نمايد؟
“ارتداد” در لغت به معنای “برگشتن”، “پس گرفتن” و “بازگشتن” است[1] و در اصطلاح فقهی “خارج شدن از دين” و “برگشتن و روگردانی از دين بواسطهی انكار اصول يا انكار ضرورياتی كه به انكار اصول برگردد” تعريف شده است[2]؛ و طبق نظر اكثر علماء اسلامی، به مجرد آنكه مسلمانی مرتد قلمداد گردد و توبه نيز نكند، مستحق مجازات مرگ است. البته در ميان علماء فريقين، اختلافاتی جزيی در تعريف و ثبوت ارتداد و شيوهی مجازات وجود دارد. ولی در اينكه مجازات ارتداد، “كشتن مرتد است” اختلافی ميان علماء اسلامی نيست.
برخی صاحب نظران اسلامی در مورد ارتداد و مجازات آن چنين گفتهاند كه:”مسئلهی ارتداد و احكام جزايی مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد، بلكه در برخی از اديان و مذاهب بزرگ ديگر نظير يهوديت و مسيحيت نيز هرگاه كسی از دين برگزيده و حق روی گرداند، كافر به شمار میآيد و بدان سبب كه از دين سابق برگشته، مرتد قلمداد شده و شديداً مجازات میشود”[3].
در اينكه مسئلهی ارتداد اختصاص به اسلام ندارد و ديگر اديان مانند يهوديت و مسيحيت نيز كسانی را كه از دين خود برگردند، مرتد محسوب میكنند، شكی نيست؛ اما اينكه در آن اديان مانند اسلام برای مرتدين مجازات سنگينی تعيين گرديده، موضوعی است كه بايد مورد بررسی قرار گيرد.
“ارتداد” در یهودیت، تعريف و حكمش به روشنی مشخص نيست. در تورات، فرازهایِ تثنیه 13: ۶-۱۱، جرم کسی که ديده شود بتپرستی میكند يا دیگری را به بتپرستی دعوت مینمايد، سنگسار شدن دانسته است؛ ولی در این رابطه که حكم ارتداد از یهودیت -بطور مطلق و عام- سنگسار شدن است، را نمیتوان نظر صحيحی تلقی كرد؛ و از فرازهای مذكور نيز نمیتوان چنان برداشتی را نمود؛ از اين رو برخی علماء يهود بر اين باورند كه اگر کسی از ديانت يهود خارج شود، (مسلمان يا مسيحي شود) باز هم به خدایِ توحیدی ایمان دارد؛ و آن حكم سنگسار صرفا در مورد بتپرستی است، نه مرتدينی كه وارد ديگر اديان توحيدی شدهاند. لذا در ديانت يهود، حكمی مشخص در مورد ارتداد بطور عام وجود ندارد. البته در تلمود و سایر منابع دیانت یهود، ترک یهودیت بسیار نکوهش شده و کسی که از یهودیت خارج میشود، بهطور سنتی از میان یهودیان میبايست طرد گردد، ولی حكمی مبنی بر كشتن مرتد تشريع نگرديده است. این نکته نیز قابل توجه میباشد که در یهودیت رایج است تا هنگامی که فردی خود را یهودی میداند، و عملاً وارد دینی نشده که قطعاً خارج از یهودیت باشد(مانندِ مسیحیت و اسلام)، این فرد مرتد دانسته نمیشود؛ هرچند اگر عقایدیش انحرافی باشد. چنانكه برخی مراجع بزرگ یهود، حتی آتئیستهایِ یهودی را نیز داخل یهودیت بهشمار میآورند. این دقیقاً برخلاف موضع مسیحیان ارتودكس است که هر نوع عقاید غیر ارتودکس را باعث ارتداد از دین میداند.
در مسیحیت نیز ارتداد طبیعتاً هست. امّا عواقبی که در پی دارد صرفاً در محدودهیِ طرد شدن میباشد، بدين معنا كه اگر کسی مسیحیت را ترک کند، عضویتش در کلیسا و جماعت مؤمنان از دست میرود. البته طبق آموزههای مسيحيت، کسی که از ایمان مسیحی خارج شود، رستگاریش در نزد خداوند مسلماً متزلزل خواهد شد[4]. ولی نکتهیِ مهم در اینجا آن است که علمايی چون آگوستین و اکویناس، ارتداد از ایمان را امری طبیعی دانستهاند؛ و بر این مبنا معتقدند نباید به این پدیده بهشکل یک پدیدهیِ مجرمانه نگریست و باید تا جای ممکن با دوستی و صبر، دورافتادگان را به کلیسا بازگرداند. این نظر، بسیار در مسیحیت تأثیرگذار بوده و اصلاحگرانی چون مارتین لوتر نیز همین نظر را تأیید نمودهاند. البته در قرن چهارم میلادی به بعد، پس از اینکه مسیحیت دین رسمی امپراطوری روم شد و كليسا ماهيتی حكومتی به خود گرفت، ایستادن در مقابل آن سرکشی از قوانین كليسا محسوب میگرديد، كه اين تصميمی سياسی بود و ربطی به اصول و آموزههای ديانت مسیحیت نداشت؛ زيرا هر دین دیگری که در روم رسمی میگرديد، با مخالفان همان رفتار را میكرد.
بنابراين، آن گفتار كه در يهوديت و مسيحيت نيز مانند اسلام برای ارتداد مجازاتی شديد تعيين شده، سخنی نادرست و غلط است؛ و همين امر نشان میدهد كه واضعين حكم مجازات ارتداد در اسلام، بخوبی به غير منطقی و غير عقلايی بودن آن حكم وقوف كامل داشتهاند و از اين رو سعی كردهاند تا سابقهای برای اين حكم در اديان ديگر بسازند؛ غافل از اينكه، آن حكم در هر دين و آيينی كه باشد، تنها دلالت بر عدم منطق و قدرت اقناع عقلانی مخاطبينش میكند، و از اين رو چارهای جز ارعاب برای حفظ پيروانش ندارد؛ و نتيجهی نهايی چنين احكامی نيز تنها گسترش “نفاق” و “رياكاری” در ميان جامعهی دينی است كه به مراتب زيانبارتر از “ارتداد” میباشد.
اين در حالی است كه قرآن كريم با آنكه مسلمانان را از ارتداد نهی كرده، اما مجازاتی دنيوی برای خارج شدگان از دين اسلام تعيين ننموده و تنها مجازات اخروی برای آنها مشخص كرده است[5]. علماء فريقين در اينكه حكم مجازات مرگ برای مرتد، تنها مبنای روايی دارد و در كتاب قرآن كريم سخنی از چنان مجازاتی نشده، اتفاق نظر دارند؛ در صورتی كه طبق آيات مختلف و مفاهيم و آموزههای قرآن كريم، هيچ كسی -حتي پيامبر اكرم(ص)- نمیتواند برای موضوعی كه خداوند حكمی –چه دنيوی چه اخروی- برايش تعيين نموده، مجازات ديگری مقرر كند[6].
ضمن اينكه بسيار بعيد به نظر میرسد، پيامبر اكرم(ص) كه برای مردم آيهی 54 سوره مائده[7] را قرائت فرموده بود كه اگر شما از دين اسلام باز گرديد خدا را باكی نيست، حكم به كشتن كسانی دهد كه از دينشان برمیگردند!.
بهر روی عمده رواياتی كه در باب حكم مرگ برای مرتد در كتب روايی فريقين وارد شده، حتی اگر از نظر سندی مخدوش نباشد، از نظر تطابق با كتاب قرآن كه ميزان آموزهها و احكام دين اسلام میباشد دارای تضاد است و قول در مقابل نص صريح قابل اعتبار نيست. زيرا اگر ارتداد مستلزم مجازاتی دنيوی میبود، خداوند از كسی واهمهای نداشت تا آن را بطور صريح بيان نمايد.
برخی صاحب نظران اسلامی توجيهات مختلفی را برای بروز چنان رواياتی در خصوص مجازات ارتداد برشمردهاند؛ مانند آنكه در زمان گسترش اسلام ميان اقوام ديگر، افرادی از روی قصد به اسلام میگرويدند و سپس از آن خارج میشدند تا به ديگران القاء كنند كه چيزی در دين اسلام نيافتهاند و از آن خارج شدهاند تا بدين سبب شرايع اسلام را سبك جلوه دهند. از اين رو شارع، برای مرتدين چنان حكمی را در نظر گرفته تا جلوی سوء استفادهگرها را بگيرد تا كسي تصور نكند، هر گاه كه خواست میتواند وارد اين دين شده و بعد از آن خارج شود. هر چند اينگونه دلايل جهت بروز چنان حكمی محتمل است، اما نمیتواند برای فراگيری و گسترش حكم ارتداد علت اصلی تلقی گردد؛ بلكه آنچه بيش از هر دليلی ممكن است به واقعيت نزديكتر باشد، احتمال حكومتی بودن اين حكم است كه به نام پيامبر اكرم(ص)، ائمه(ع) و صحابه در ميان مردم انتشار داده شده است.
پس از رحلت پيامبر مكرم اسلام(ص) هر فردی بر مسند زعامت مسلمانان تكيه زد، دو علت را بر اثبات حقانيت خود بر میشمرد، اول قرابت و خويشاوندی با پيامبر مكرم اسلام(ص)؛ و دوم: حفاظت، صيانت و اجرای شرايع اسلامی؛ و از اين رو آنها به القابي چون “خليفة الرسول”، “خليفة المسلمين” و “اميرالمومنين” خوانده میشدند و در نمازهای جمعه به نام آنها خطبه خوانده میشد. البته شكل حكومت در دوران زعامت خلفای راشدين شباهتی به حكومتهای مرسوم و معمول نداشت و اگر بخواهيم مشابههای برای آن دوران بيابيم، میتوان نزديكترين تشبيه را “عصر داوران” در تاريخ قوم بنیاسرائيل نام برد. با اين تفاوت كه خلفای راشدين از سوی مردم انتخاب میشدند و مقام قدوسيت نيز نداشتند. چنانكه مردم در دوران خلافت عمر و عثمان بارها معترض عملكرد خليفه شده بودند و خليفه نيز بطور علنی از مردم بخاطر اشتباه خود عذر خواسته و تعهد میكرد كه مجددا آن اشتباه تكرار نگردد و عملكرد خود را اصلاح مینمود. اما از زمان معاوية بن ابیسفيان اگر چه حكومت همچنان نام خلافت را به يدك میكشيد، اما ماهيتی سلطنتی پيدا كرد كه از پدر به پسر به ارث میرسيد، و جنبهی قدسی نيز يافت كه از جهاتی شباهت بسياری به حكومت كليسا داشت؛ و قهرا چنين سيستمی فساد و ظلم و تبعيضات فراوانی را به بار میآورد كه موجب اعتراض و مخالفت مردم میشد. لذا میبايست برای ساكت نگاه داشتن معترضين چارهای انديشيده میشد كه بهترين مستمسك، زدن برچسب ارتداد به مخالفين و متعرضين با توسل جستن به احاديثی ساختگی به نام پيامبر اكرم(ص) بود[8]. بدين معنا كه مخالفت و معترض شدن به حاكميتی كه در راس آن خليفهی رسول الله(ص) و اميرالمؤمنان قرار دارد، مخالفت و تعرض به خدا و رسول(ص) معرفی میگرديد و مخالفان به جرم ارتداد به مجازات میرسيدند. شايد بارزترين و مشهورترين قرباني اين بدعت كه به نام پيامبر اكرم(ص) ترويج و تبليغ شده بود، نوهی پيامبر مكرم اسلام(ص) حضرت امام حسين(ع) باشد كه بخاطر نپذيرفتن مشروعيت خلافت يزيد ابن معاويه، به اتهام ارتداد و خروج از دين به دليل ايستادن در مقابل خليفه و اميرالمؤمنين وقت!! به شهادت رسانده شد. در دوران سلسلههای اموی، عباسی و فاطمی، رسما خلفاء جنبه قدوسيت پيدا كردند. بطوري كه در زمان حملهی مغولان به بغداد و دستگيری مستعصم آخرين خليفهی عباسی، هولاكو بخاطر شايعاتی در مورد شخصيت مذهبی و قدسیی خليفه، از كشتن او بيم داشته است[9]. قهرا در چنين فضايی روش اتهامزنی و سركوب مخالفين به جرم ارتداد امری معمول و عادی بود؛ چنانكه بارها قيامهای مختلفی كه از سوی گروههای معترض به حاكمان وقت میشد را به اتهام ارتداد سركوب كردند.
بنابراين با توجه به تواريخ سلسلههای حاكمان اسلامی، اين احتمال بيشتر قوت میگيرد كه وضع مجازات ارتداد، بيش از هر چيز جنبهی سياسی داشته، تا حاكمان بتوانند بوسيلهی آن مخالفين خود را سركوب و نابود كنند. مقولهی “ارتداد” برای صاحبان رز و زور و تزوير هميشه بهترين مستمسكي بوده، تا ضمن آنكه مردم را منقاد خود نمايند، مخالفين و منتقيدين خويش را نيز بسهولت سركوب و محو كنند؛ چنانكه حكومت كليسا بيشترين جنايات خود را زير نام “ارتداد” به انجام میرساند. از اين رو میتوان بخوبی درك كرد كه چرا قرآن كريم با آنكه مردم را از ارتداد نهی كرده، مجازاتی دنيوی برای آن مشخص ننموده است.
پینوشتها
1- لسان الارب، منجدالطلاب
2- باب نجاسات كتب: شرايع الاسلام؛ المغني؛ مدارك الاحكام في شرح شرايع الاسلام؛ التنقيح
3- نابرابری مذهبی – محمد حسين مظفری- ص76
4- بذرهایی که بر زمین سنگلاخ میافتد کسانی هستند که چون کلام را میشنوند، آن را با شادی میپذیرند، امّا ریشه نمیدوانند. اینها اندک زمانی ایمان دارند، امّا بههنگام آزمایش، ایمان خود را از دست میدهند. (لوقا ۸ : ۱۳) – امّا روح، آشکارا میگوید که در زمانهای آخر، برخی از ایمان رویگردان شده، از ارواح گمراهکننده و تعالیم دیوها پیروی خواهند کرد. (اولتیموتائوس ۴ : ۱) – ای برادران، هشیار باشید که از شما کسی دل شَرور و بیایمان نداشته باشد که از خدای زنده رویگردان شود. بلکه هر روز، تا آن زمان که هنوز “امروز” خوانده میشود، یکدیگر را پند دهید تا کسی از شما در اثر فریب گناه، سختدل نشود. (عبرانیان ۳ : ۱۲-۱۳) – به آن که عامل تفرقه است یک بار، و سپس برای دوّمین بار هشدار ده، و از آن پس، با او قطع ارتباط کن. (تیتوس ۱۰) – شما ای عزیزان، خویشتن را بر ایمان بس مقدّس خود بنا کنید و در روحالقدس دعا نمایید و خود را در محبتِ خدا نگاه دارید، در همانحال که منتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح هستید تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد. نسبت به برخی که متزلزلند، رحیم باشید؛ برخی را از آتش بیرون کشیده، نجات دهید؛ و بر برخی دیگر با ترس، رحمت نشان دهید. در عینحال، حتی از جامههای آلوده به شهوات نفسانی متنفر باشید. (یهودا ۲۰-۲۳).
5- وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ – از ميان شما آنها كه از دين خود بازگردند و كافر بميرند، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنّم باشند. (بقره-217).
6- مراجعه كنيد به مبحث نگارنده تحت عنوان”حكم خدا يا به اسم خدا”.
7- يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ – اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كه از شما از دينش بازگردد چه باك زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش در راه خدا جهاد مىكنند و از ملامت هيچ ملامتگرى نمىهراسند. اين فضل خداست كه به هر كس كه خواهد ارزانى دارد، و خداوند بخشاينده و داناست. (مائده-54).
8- اهل حديث از دو شاخص در بررسی روايات استفاده میكنند. اول رجال كه به بررسی سند و روات احاديث میپردازد و دوم درايه كه متن و تطابق آن با قرآن را مورد بررسی قرار میدهد. علم رجال را نمیتوان مورد اعتماد قرار داد؛ زيرا اولا علماء فريقين در ثقه و غيرثقه بودن راويان نظر واحدی ندارند و عمدتاٌ راويانی كه مورد قبول فرقهای است مورد قبول فرقهی ديگر نيست؛ و دوماً تضمينی نيست كه گويندهی حديث –هرچند مورد وثوق- آنچه را نقل كرده الزاماً از سوی پيامبر(ص) وارد شده باشد؛ زيرا شخصيت گوينده نمیتواند دليلی قاطع بر درستی روايت قرار گيرد. چرا كه اولين حديثی كه به نام پيامبر(ص) جعل گرديده، درست ساعاتی پس از رحلت پيامبر مكرم اسلام(ص) بوده كه از سوی عمر بن خطاب در جريان موضوع سقيفهی بنی ساعده نقل شده است كه پيامبر(ص) فرمود: “الائمة من قريش”؛ و جالب اينجاست كه نه در آن اجتماع و نه بعدها هيچ كسی –حتی حضرت علی(ع)- به اين حديث اشكال نكرد، زيرا اين تصور بعيد بود كه شخصی مانند عمر بن خطاب كه از صحابهی پيامبر(ص) و پدر زن ايشان میباشد از سوی او حديثی را جعل نمايد. اگر چه عمر بن خطاب در اواخر عمر خويش اقرار كرد كه آن حديث را خود جعل كرده تا جلوی بيعت انصار با سعد ابن عباده را بگيرد؛ اما آن حديث شايع گرديده بود و اكثر اشخاصی كه بعدها داعيهی حكومت داشتند به اين حديث تمسك میجستند.
9- بیستم فوریه 1258 مستعصم بالله (ابواحمد عبدالله) آخرین خلیفه عباسی کشته شد و خلافت عباسیان برای همیشه پایان یافت. به هلاکو گفته بودند خلیفه عباسی یک مقام اسلامی است و ریختن خون مقام مذهبی منع شده و برای حکومت او بدیمن است، خیر و برکت از میان می برد و بدبختی آور خواهد بود. هلاکو این اندرز را چند روز مورد بررسی قرارداد و سرانجام تصمیم گرفت که مستعصم بالله را به طریقه نمدمال کردن ازمیان بردارد که با این طریقه خون او ریخته نمی شود که بدیمنی ببار آورد. این تصمیم بیستم فوریه به اجرا درآمد و خلیفه 45 ساله را لای یک نمد بزرگ (به اندازه فرش) قراردادند و آنقدر بر زمین مالیدند و حلقه نمد را تنگ کردند تا درگذشت بدون اینکه خونش جاری شود. سفرنامه ماكوپولو
