ایران در اسفند ماه سال گذشته مجددا مورد حمله نظامی امریکا و اسرائیل قرار گرفت. برای این اتفاق نمی توانم از واژه ی “متأسفانه” استفاده کنم؛ زیرا بیش از آنکه این اتفاق متأسفم کند، “خشمگینم” کرده است.
خشمگینم؛ زیرا پس از اولین درگیری میان ایران و اسرائیل که به “جنگ دوازده روزه” معروف گردید؛ هر چند بطور علنی موضع گیری نکردم ولی خصوصی به برخی از فعالین و شخصیتهای سیاسی که مشوق یا حمایتگر درگیری نظامی میان ایران و اسرائیل بودند -مستقیماً یا با واسطه- پیغام دادم که: «حمله نظامی و حتی ترور سران عالی رتبه و کلیدی حکومت؛ نه تنها باعث سقوط جمهوری اسلامی نمی گردد بلکه به غیر از به مسلخ بردن جنبش های مدنی، سیاسی و دمکراسی خواهی، ارزش و اعتبار طرفداران جنگ را نزد اکثریت مردم ایران نابود خواهد کرد». اما به توصیه هایم توجه نکردند و بی اعتناء به پیامدهای رفتار و اعمال خود، با شدت بیشتری به تشویق و حمایت از حمله نظامی به ایران پرداختند. در ساعات اولیه ی حمله، رهبر جمهوری اسلامی و سران نظامی کشور کشته شدند و برخلاف تحلیل های تخیلی آنها نه تنها حکومت به فروپاشی هم نزدیک نشد، بلکه دو ساعت بعد نیروهای نظامی کشور پاسخ حملات را به شدت داده و نشان دادند که قادرند سالها به این جنگ ادامه دهند.
خشمگینم از عده ای به اصطلاح ایرانی های موج سواری که پس از مصاحبه ام در بهمن ماه 1399 با شبکه 12 اسرائیل؛ نه تنها به ناگاه به شکلی افراطی طرفدار اسرائیل گردیدند، بلکه برخی شان قلّاده نوکری اسرائیل را به گردن انداختند و مشوق و مؤید حمله نظامی به ایران شدند و با این مغلطه که «حملات نظامی امریکا و اسرائیل، یک کمک و مداخله ی بشر دوستانه! و حمله به جمهوری اسلامی است نه ایران!»؛ مُهر خیانت به ایران و ایرانی را بر پیشانی خود کوفتند. آیا بمباران دانشگاه ها؛ بیمارستان ها؛ ورزشگاه ها، کارخانه های داروسازی، پتروشیمی، فولاد، بنادر و پایانه ها و پالایشگاه های نفت و گاز وووو کمک و مداخله ای بشردوستانه و حمله به جمهوری اسلامی بود یا تخریب سرمایه های ملی کشور و مردم ایران؟؟. این جماعت خیانت پیشه خیال کردند با کنار زدن جامعه مدنی و سیاسی داخل ایران، با سرسپردگی به بدترین دولت های امریکا و اسرائیل و تشویق و ترغیب حمله نظامی خارجی و تخریب زیرساخت های ایران، می توانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند تا به قدرت برسند.
خشمگینم از کسانی که خود را “فعال حقوق بشر” معرفی می کردند ولی توجیه گر جنایاتی شدند که امریکا و اسرائیل در حملات خود مرتکب شدند. بمباران دبستان پسرانه و دخترانه در شهرستان میناب تنها یکی از چندین جنایاتی است که امریکا و اسرائیل در ساعات اولیه حملات خود مرتکب شده اند. کشتار انسانهای بی گناه می بایست خط قرمز برای هر کسی که مدعی فعالیت در حوزه حقوق بشر است باشد و فرقی نکند که عاملان کشتار چه کسانی یا چه حکومت هایی هستند. اما مشخص شد برای اینان جان مردمان ارزشی ندارد تنها بستگی دارد که به دست چه جماعتی کشته شوند.
خشمگینم از برخی دوستان مسلمانم که خود را موحد و پیرو واقعی آموزه های اسلامی و سنت نبوی(ص) می خواندند ولی حاضر شدند با فاسد و دزد و قاتل و جنایتکار و هتاکین به اسلام و قرآن همراهی نموده و توجیه گر حمله نظامی به ایران شوند.
و بیش از هر کسی از خودم خشمگینم که این فرومایگان را انسان هایی صالح و میهن دوست می پنداشتم و زمانی یا مطرحشان کردم یا حمایتشان نمودم.
این کمترین یکی از قدیمی ترین منتقدها به ساختار و رفتار جمهوری اسلامی بوده و هستم که سوابقم کاملا روشن است. تنها کسی هم هستم که از داخل ایران با شبکه 12 اسرائیل گفتگو کردم تا شاید راهی برای رفع مخاصمات و تعاملات مدنی باز نمایم که همین کار باعث صدور 5 سال زندان تعلیقی گردید؛ با این حال به عنوان یک ایرانی وطن دوست نمی توانم حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران را -با هر دلیل و توجیهی- مورد تائید و حمایت قرار دهم؛ و چشم بر جنایاتی که از سوی دولت های آن دو کشور علیه کشور و هموطنان بی گناهم انجام گردیده است ببندم.
آنکه عده ای سعی دارند القاء کنند که هر کسی که مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی است حتما موافق و طرفدار حمله نظامی بوده و هست، تصوری اشتباه و غلط است؛ کمااینکه مخالفت با جنگ و حمله نظامی به معنای حمایت و طرفداری از رفتارها و سیاست های جمهوری اسلامی نیست. بسیاری همچون بنده علی رغم مخالفت یا انتقادها به حاکمان جمهوری اسلامی در کنار کشور و مردم ایران قرار گرفتند و تجاوز نظامی به کشور را محکوم کرده؛ و از نیروهای نظامی کشور پشتیبانی می نمایند. زیرا -فارق از تمامی اختلافات با حکومت- دفاع همه جانبه از مام میهن در مقابل حمله نظامی خارجی، امری واجب و ملی برای تک تک ایرانیان وطن دوست است.
اما این جنگ چهره ی واقعی، جنایت پیشه و نوکر مآبانه ی عده ای که پشت نقاب آزادی خواهی و ملی گرایی، حقوق بشر و صلح دوستی، موحدگرایی و شرک ستیزی؛ و دادخواهی و عدالت طلبی پنهان گردیده بودند را برای اکثر ایرانیانی که اهل “واقع بینی” و “اندیشیدن” هستند آشکار ساخت. مشخص شد اینان نیز کاسب کاران دروغگویی هستند که اهمیت و ارزشی برای ملک و مهین و شهروندانش قائل نیستند و صرفاً به دنبال رسیدن به منافع خویش با هر وسیله ای هستند؛ ولو اینکه موجب ویرانی کل کشور و کشته شدن اکثریت ایرانیان شود.
این جنگ با تمام خسارت های جانی و مالی بسیاری که در پی داشت، دیر یا زود به پایان خواهد رسید. هر چند این روزها سخن از تفاهم نامه ای موقت میان ایران و امریکاست که امیدوارم به توافقی دائمی بدل شود. اما اَبَر بحرانهای اقتصادی و اجتماعی همیشه پس از پایان جنگها بوجود خواهد آمد. به همین دلیل لازم میدانم نکاتی را به تصمیم گیران جمهوری اسلامی گوشزد نمایم.
توانمندی و قدرت نظامی اگر چه لازمه کشور است ولی به تنهایی موجب بازدارندگی از تجاوز نظامی نخواهد شد. آنچه که باعث گردید اسرائیل و امریکا جرأت حمله نظامی به ایران را پیدا کنند، رفتارهای ناسنجیده ی سران و تصمیم گیران جمهوری اسلامی با مطالبات به حق مردم؛ و تنگ نظری های شدید در برخورد با منتقدین حکومت در این چند دهه بوده است. خودی و ناخودی کردن مردم؛ عدم به رسمیت شناختن اعتراضات بطور عملی؛ بی ثباتی و فساد در اقتصاد کشور؛ بی توجهی و عدم پاسخگویی به مطالبات صنفی، معیشتی و حقوق شهروندی؛ و انتظار تایید و همراهی عمومی با کلیه سیاست ها و تصمیمات حاکمیت، تنها گوشه ای از خطاهایی است که در سالهای گذشته باعث دلزدگی اکثریت مردم از حکومت شده است. این رویه ها باید تغییر کند.
این کمترین به تصمیم گیران جمهوری اسلامی توصیه میکنم سیاستهای تک صدایی حاکم بر دستگاه های مختلف بخصوص در صدا و سیما را کنار گذاشته و قدمی مؤثر و واقعی بسوی “وفاق ملی” در تمامی بخشها بردارند. فعالین و منتقدین سیاسی، مدنی، صنفی و عقیدتی را که در زندان هستند آزاد نموده و به نقدها، توصیه ها و مطالبات آنها گوش فرا داده و حتی الامکان به عمل در آورند. همچنین از افراد و خانواده های شهروندان معترضی که در سالهای گذشته دچار آسیب های مختلف گردیده اند دل جویی گردد و به حقوق شهروندی و کرامت انسانی همه ی ایرانیان بدون توجه به دین و مذهب و تمایلات سیاسی احترام گذاشته شود. در چنین صورتی است که کشور میتواند از اَبَر مشکلاتی که پس از اتمام جنگ دامنش را می گیرد به سلامت عبور کند؛ در غیر این صورت شخصاً آینده ای برای “حاکمیت” نمیبینم.
حاکمان و حکومت های بسیاری آمده و رفته اند؛ آنچه که جاوید مانده و می ماند “ایران” است.
تهران-ایران
25/خرداد/1405
الراجی؛ عبدالحمید معصومی تهرانی
*عمده این متن دو هفته پس از آغاز حمله نظامی امریکا و اسرائیل نوشته شده که به دلیل قطعی اینترنت امکان انتشار آن نبود. اتفاقات جدید نیز تکمیل و بروز رسانی آن را لازم نمود. لذا در این تاریخ منتشر گردید
